محمدتقى نورى
379
اشرف التواريخ ( فارسي )
ساخت . حاكم ترشيز به استظهار ميرزا خليل خان كه به « جان ميرزا » اشتهار داشت او را پشت لشكر و مقدمة الجيش نصرت و ظفر خود مىدانست ، به طريق معهود چنانچه پيشتر به آن معتاد بود از در ستيز و آويز درآمده ، در محل فرصت از پس ديوار قلعه و باغات حركت مذبوحى مىكرد و اظهار جلادتى مىنمود تا در بعضى از روزها انتهاز فرصتى كرده ، جمعى از تيراندازان چابكدست درست نشان را در كمين كين نشانده ، چند سوار را به راندن دوّاب لشكريان كه در ميانه سنگر و قلعه دانهء دام بلا بودند مأمور و خود نيز مستعد و آماده از دور سياهمست « 1 » بادهء نخوت و غرور ايستاده بود كه از طرفى بهادران ما فى كه در ميدان دلاورى هر تنى لشكرى را ( 153 ب ) كافى و در حومهء مبارزت صفدرى وافى بودند به اشارت بخت بيدار شهزادهء كامكار قدم در ميدان كارزار نهاده ، قدم « 2 » به مدافعه و مجادله برآمده ، « 3 » ترشيزيان را از راندن دوّاب مانع و قضاى مبرم را دافع آمدند . جان ميرزا بنابر تهوّر بىجا بىمحابا در صف هيجا رانده عرصهء مكاوحت و مطاردت « 4 » بسط داد . از طرفين رفتهرفته حشرى انبوه جمع گشته قتلى فظيع و كششى فجيع رفت و از شست « 5 » قضا تيرى جانفرسا گشاد يافته جان جان ميرزا كه بستهء جانهاى « 6 » عزيز بود ، هدف ناوك تقدير گرديده . از اسب حيات پياده مانده بر بستر خاك غنود و از كشمكش روزگار و داروگير عرصهء كارزار و رنج و اندوه ننگ و عار آسود . ترشيزيان شكسته و پريشان سر خويش گرفتند و راه انهزام در پيش ، در شهر را چون بخت خود بستند و در زواياى خمول و ناكامى نشستند و از قتل جان ميرزا و فتح نصرت انتما كسرى « 7 » تمام به شوكت ترشيزيان راه يافته ، روزبهروز لشكريان و اهل حرفت « 8 » از ممرّ آب و بروج خود را بيرون انداخته ، به جانب معسكر سردار مىشتافتند و از جانب سردار كه به حكم لازم الاتباع اشرف مأمور به دلجويى ايشان بود « 9 » به انعام بدره و احسان
--> ( 1 ) . مج : سيهمست . ( 2 ) . مج : « قدم » ندارد . ( 3 ) . مج : درآمده . ( 4 ) . مج : مطاردت را . ( 5 ) . ملك : شصت . ( 6 ) . مج : چندين جانهاى . ( 7 ) . مج : كسر . ( 8 ) . مج : حرف . ( 9 ) . ملك : « بود » ندارد .